قهرمان ميرزا عين السلطنه

4176

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دستورها براى الموت - انتشار اعلان اين را ننوشتم . ديروز جلال مدانى را كه از دست شيطنت حسين خان و تعدى نور اللّه خان مدتى بود فرارا به شهر آمده بود به الموت فرستادم . به تقى نوشتم تهيه جا و منزل و علوفه نمايد ، ثانى بگويد فلانى با ميرزا احمد خان و عدل الممالك مىآيد كه ايرادى و اسباب خيالى در خصوص تهيه‌ها نشود . ثالث ميرزا مسيح را محرمانه اطلاع بدهد كه در ورك باشد ، مقصرين را در مدنظر داشته باشد . رابع نوكرها را با حيدر قلى خان و حسنقلى و اطلاعات كامل در لات بادشت جلو روانه كند . خامس اعلانى كه نسخهء آن فرستاده شد در صبح جمعه به دهات منتشر نمايد . مضمون اعلان اين بود كه من به رعايا كه به منزلهء فرزند خودم هستند كارى ندارم . فقط تنبيه مقصرين و امنيت الموت و رفاهيت رعاياى بىگناه فقير را طالبم و اين اقدام هم براى استقرار نظم و دستگيرى اشرار است . به احدى غير از آنها كه تمام شما به خوبى آنها را مىشناسيد كارى نيست . در كمال اطمينان مشغول رعيتى و كاسبى خود باشيد . اسبهاى روسى چهار ساعت به غروب مانده از ورس حركت كرديم . سربالا را قزاقها پياده مىآمدند . اسبهاى روسى ، كوهستان سخت ، جاده‌هاى تنگ بىتماشا نبود . از بالاى گدوك الموت را نشان دادم . معدن گچ بوكو ، زوارك و قلعه را معرفى مىكرد . سرازيرى را هم همه پياده آمدند كه نزديك چاله چكمه‌هاى نازك مندرس آنها مندرس‌تر و پاره‌تر شده بود . اما الياس چون در طارم و كوهستانهاى ديگر ايران خيلى با روسها رفته بود اسبش هم ايرانى بود همه را با ما سواره موافقت كرد . كماندان مىگفت خيلى خوب است . اين راهها به ما تعليم مىدهد اگر روزى به جنگ رفتيم در كوهستان عادت نموده باشيم . در چاله ميان باغى منزل داديم . اسبها را يكى يكى سان ديد . الياس مىگفت شكم آنها را نگاه مىكند و به اندازهء استعداد هريك جو مىدهد . بعد علف آوردند . هرچه يونجهء سبز بود جدا مىكردند ، زرد شده را رد مىكردند . « كوزمين » وكيل راست مباشر اين عمل است . مردكهء چاله‌اى يك من چهار هزار مىخواست يونجه را بدهد ، من مانع شده در دو قران طى كردم . اينها كاه به اسب نمىدهند . روزى سه مرتبه جو ، بعد هم يونجه آن هم به اندازه و به موقع ، مثلا تا يك ساعت بعد از ورود ابدا خوراك به اسب نمىدهند . بعد از يك ساعت علف مىدهند . اسبها همه اخته و مثل بره آرام هستند . هر قزاق هم يك خورجين چرمى دارد و يك گونى كه در آن ياپونچى خود را گذاشته و به ترك اسب بسته . گونى را